برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
با الف قرار داشت و باهم اومدیم محل کارش .. بار اولیه که دارم اینجا رو میبینم .. الف با یار جانم نشستن به صحبت و من توی سالن پشتی مشغول انجام پروژه هام .. دارن کانسپت طراحی میکنن .. عاشق این کاره و همی
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
دلبر از سفر برگشته و
تقویم ماه قمری داره داد میزنه که:
امشب شب سالگرد یکی شدنمونه ! :)
+ ندارم طاقت دل کندن از تو
که هم جان از تو دارم هم تن از تو .. 
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
چهل و یک روزه که از سال جدید گذشته ..
زمان به سرعت داره میدوه ..
شکر خدا برای حالِ خوبمون 
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
داشتیم سیب گلاب میخوردیم (عاشق سیب گلابه!) که یه تیکه ش لای دندونم گیر میکنه!
میگم: «من همیشه از گیر کردن چیزی لای دندونم متنفرم!»
میگه: «میگه منم همینطور! ولی این نشون میده که
به دست اوردن هر چیز خوبی با سختی همراهه!»
تیکه هه یهو در میاد و یه نفس راحت میکشم و میگم: «خداروشکر!»
میگه: «دیدی؟ سختی ها همیشه زود تموم میشن
»
من: 
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
روزایی رو داریم تجربه میکنیم که از قشنگ ترین روزهای زندگی هر زوجیه؛ برای ساختنِ آشیونه ی مشترکشون :) سختی و فشار زیاد و استرسش رو خیلی وقته به جون خریدیم و حالا وقتِ به ثمر نشستن خستگی ها و دویدن هامو
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
هر سال مرداد برای من ترسناک تر و وحشی تر میشه .. مثل دیروز که بهم حمله کرد و تیکه ای از قلبم رو درید و یادم نمیره که چقدر اشک ریختم و هربار که دستمال توی دستم رو میبردم سمت چشمام که پاک کنم سیاهی پایی
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی